از اینجا به بعد من سکوت میکنم.

ماجرا از آن‌ جایی شروع شد که خواستم متنی بنویسم از این‌ که دیگر نمی‌توانم عشق را، وعاشقی را تجربه کنم. بعد مثل آن یارو که می‌خواست از همسایه‌ اش نردبان قرض بگیرد، هی با خودم فکر کردم: الان من این یادداشت را می‌نویسم، بعد چند نفر می‌گویند «ما هم همین مشکل را داریم» و … [Read more…]

22

Çocuk yavaş yavaş uzaklaştı yusufçuklar sokağından; Ben dünya misafirliğine gittim. طفل پاورچین پاورچین دور شد در کوچه ی سنجاقک ها؛ من به مهمانی دنیا رفتم.